مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

157

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - جهان جز أو نيست . » معاوية حكم فرستاد وعبداللَّه را از مدينه حاضر درگاه ساخت ونيك بنواخت . شبى با أو مجلس را از بيگانه پرداخت وصورت حال يزيد را مكشوف داشت وخواستار شد كه امّ خالد را طلاق بگويد وعهدي نوشت كه در ازاى آن ، عبداللَّه را به آرزوهاى بزرگ كامروا كند وملك فارس را پنج سال به أو گذارد . عبداللَّه ، امّ خالد را طلاق گفت ومعاوية ، به وليد بن عتبه كه اين وقت حكومت مدينه را داشت ، رقم كرد : « امّ خالد بعد از انقضاى عدّه خاص يزيد خواهد بود . » چون عدّه به پايان رفت ، أبو هريره را طلب كرد وشصت هزار دينار زر سرخ أو را داد وگفت : « به نزد امّ خالد شو . بيست هزار دينار كابين اوست وبيست هزار دينار از بهر كرامت أو وبيست هزار دينار هديه أو است ، تسليم كن وأو را از بهر يزيد كابين بسته به سوى شام تحويل ده . » أبو هريره كوچ كرد ونيمه شبى وارد مدينه گشت وصبحگاه به زيارة قبر رسول اللَّه حاضر مسجد شد . حسن بن علي عليهما السلام أو را بديد واز رسيدن سبب پرسيد . قصه بگفت . امام حسن فرمود : « چون به نزديك خالد شدى ، نام مرا نيز ذكر مىكن . » أبو هريره گفت : « چنين كنم . » آن‌گاه با حسين بن علي عليه السلام وعبداللَّه بن عباس باز خورد ايشان نيز گفتند در خواستگارى أو ما را به حساب گير ، هم بپذيرفت . » آن گاه عبداللَّه بن جعفر وعبداللَّه بن زبير وعبداللَّه بن مطيع بن الأسود أو را ديدار كردند وقصه بدانستند گفتند : نام ما را نيز در نزد أم خالد در شمار خواستگاران مذكور كن . اين وقت أبو هريره بر أم خالد درآمد . بدانچه معاوية فرمان كرده بود ، مرعى داشت وآن زر كه حمل كرده بود ، پيش گذاشت . آن‌گاه خواستارى حسنين عليهما السلام وديگر خواستاران را مكشوف داشت . امّ خالد گفت : « من بر آن سرم كه در خانهء مكة به مجاورت روز برم تا روزگارم سپرى شود . اكنون در اين مشورت ، رأى تو بر چيست ؟ » أبو هريره گفت : « من از بهر تو اين نپسندم . نيكو آن است كه يك تن از اين بزرگان را بجفت گيرى . » گفت : « تو از اين جمله كه را گزيده مىدانى ؟ » أبو هريره گفت : « چون از من طلب مشورت كردى ، من از بهر تو سيّد شباب أهل الجنة را نيكوتر دانم . » لا جرم امّ خالد ، حسن بن علي عليه السلام را اختيار كرد وتشريف مضاجعت آن حضرت را يافت وأبو هريره طريق مراجعت گرفت . چون بر معاوية درآمد وقال : إنّما بعثتك خاطباً ولم أبعثتك محتسباً ؛ گفت : من تو را مأمور ساختم براي نكاح امّ خالد ونه بهر اصلاح امر بكر وخالد . قال : إنّها استشارتني والمستشار مؤتمن . أبو هريره گفت : أو مرا به شورى خواست ومن نيز امين بودم . اين وقت معاوية گفت : -